فرضيه هاي برای بعد از تو                                            

 

علی الفتی   

شايد در واقع پرنده اي بوده است

وبراي خودش به سمت بادهايي رفته باشد كه

از جانب صبحگاهاني گاهي مي آيند

ومن بايد واقع نگر باشم

نه بسان پرندگان فريب نسيمي خورده

حالا هر نسيمي كز بن هر چيزي آمده باشد

عضلاتي كه براي اخم كردنِ در من دست به دست هم مي دهند

درصورتم به شكلي طراحي شده برشريان هاي عمومي ايستاده اند

و زني كه صورتش تيك مي زد

سالهاست ميز را ترك گفته است

اكنون در تنهايي روبه روي آيينه اي

به تماشاي پريدن گونه اش نشسته است

وشايد هم سالها از مرگش مي گذرد

واگر هم پرنده اي نبوده باشد

صبحگاهي اورا در خواب ديدم

در آغوش روحي به رنگ باد در مقابل آب

وآن شال ليمويي رنگي كه از سفر خانقين برايش آورده بودم

به كمر بسته بود

 و مريدان بسياري كمر بسته ي

درختان مقدس امرود دامنه هاي دامنش بودند

   از او دانش بسياري داشتند

 

واو شبيه پرنده بود

كه گاهي ذهن ام به من مي گويد در واقع بايد پرنده

يا نسبتي با پرنده سانان داشته باشد

اين است كه مي گويم

بايد واقع نگر باشم كه او پرنده اي بود

وشبها به هنگام خواب  بوي پرواز مي داد

حالا پايت را از روي سرم بردار

همان دست بهتر است

بايد واقع نگر باشم

از:http://rakh.blogfa.com